|
چهار شنبه 11 خرداد 1390برچسب:, :: 22:13 :: نويسنده : رضا
![]()
پنج شنبه 19 اسفند 1389برچسب:, :: 18:40 :: نويسنده : رضا
*اين روزها " به مرگ طبيعي مردن " هم غير طبيعي شده است * در دلش خانه داشتم، اما نشاني خانه ام را نمي دانست * به ساعت نگو كي قرار داري، از حسودي خوابش مي بره * نمايشگاهي از نقاشي هايش را نگاه مي كرد؛ ُ* كسي كه از زندگي زيادي جلو مي زند به مرگ هم زيادي نزديك مي شود * محبت لغت نامه عشق است... * آنقدر در چشمانش نااميدي موج مي زد كه ساحل دلم پر غم شد * براي آن كه در وقتش صرفه جويي كند، ساعتش را خاموش مي كند * آن قدر دير به حرف هايم رسيد كه پليس جريمه اش كرد * بعضي كارگاه شكلات سازي مي زنند، بعضي هم كارخانه مشكلات سازي... * هنوز هم هر شب خواب مي بينم كه از خواب بيدار شده ايم * بس كه تنها بود سايه اش هم تنهايش گذاشت * گذشتم از گذشتم... * چون رديفش بيست بود، هميشه ته ليست بود * پاييز است و از مهر مي گذرم و پيش رويم بي مهري است * عروس دريايي مي پرسد: اشك كدام عاشق آب دريا را چنين شور كرد...؟! * يكي پول خرج ميكند كه برود دربند، يكي هم پول خرج مي كند كه نرود دربند * چشمانش از شوق ديدار پر از اشك بود، آسمان خدا هم باريد * يك پايش شكسته بود و تكيه به جايي نداشت، دلخوشي اش اين بود كه صندلي شاعر شده است... * فرياد مي زد: تخته جمشي پانصد تومان...! * براي اينكه حرفام براش عادي نباشه، با پست سفارشي فرستادمشون * بعضي در 40 سالگي عاقل مي شوند و بعضي غافل * بذار حيات خلوت دلم پشت بوم دل تو باشه... * بس كه آجيل مشكل گشا گرون شده در خريدنش دچار مشكل شدم... * مشكل بعضي ها در اين است كه مشكلي ندارند... * بعضي براي كار زندگي مي كنند و بعضي ها هم براي زندگي كار * بس كه آينه دلش كثيف بود، حرف دلم را نمي ديد... ![]() صفحه قبل 1 صفحه بعد ![]() |